مدیتیشن نه یک انتخاب که یک ضرورت

تعریف مراقبه – ضرورت اوردن آن در زندگی و تاثیر آن بر چسم و ذهن و راهکار برای تبدیل مدیتیشن به روتین زندگی و نتیجه گیری اینکه دیگر نمی شود بدون مدیتیشن زندگی و روح و ذهن و جسم سالمی داشت
مدیتیشن و انواع آن

مدیتیشن، هنر سکوت در دنیای پرهیاهو، راهی است که انسان را به عمق وجودش متصل میکند. در این سفر درونی، ما با انواع مدیتیشن روبرو هستیم که هر کدام به نوعی میتوانند ما را به آرامش، تمرکز و خودآگاهی بیشتری برسانند. از مدیتیشن ذهنآگاهی که ما را به لحظه حال میکشاند، تا انواع مراقبه معنوی که به جستجوی معنای عمیقتری از زندگی میپردازد، هر نوع مدیتیشن دنیای خاص خود را دارد.
چای مورد علاقه ی من

من خیلی اهل چای نبودم ، در گذشته ممکن بود روز هایی پشت سر هم سپری شوند و من چای نخورم و حتی هوس خوردن آن را هم نداشته باشم ، خیلی وقت ها در دورهمی ها به دلیل اینکه چای نوشیدنی عرف پذیرایی ها بود ، به خاطر خالی نبودن عریضه در خوردن چای با دیگران همراهی می کردم
تله ها یا طرحواره ها

کودکی را فرض کنید که در خانه و در احساس امنیت در کنار مادر خود به راحتی خوابیده است و مادرش را تصور کنید که برای مدت کوتاهی مثلا نیم ساعت برای خرید یا صحبت با همسایه و … خانه را موقتا ترک کرده است، در این مدت کوتاه کودک بیدار می شود و بدنبال مادر می گردد و چون او را پیدا نمی کند، با عقل و تصور کودکانه اش فکر میکند مادر او را ترک کرده است و او برای همیشه تنها مانده است و احساس ترس و خطر می کند، در جایگاه بزرگسال اتفاق خاصی نیفتاده است اما از دید آن کودک به دلیل عمق ترس و نگرانی ای که در ضمیر ناخودآگاه او می افتد، او دچار تله ی طرد شدگی می شود و کم کم که بزرگ می شود این اتفاق در ضمیر ناخودآگاه او سفت می شود و نقش می بندد و در بسیاری از مواجهه های مشابه ، ناگهان احساس تنها ماندن و طرد شدگی می کند و چنان از این موضوع وحشت می کند که برای فرار از آن حاضر است باج بدهد و به کسانی که به نوعی وارد زندگی اش می شوند به اشکال غیر منطقی اصرار به ماندن در کنارش کند و این موضوع تبدیل به یک بحران در زندگی اش می شود.
درمان بیماری ها با مدیتیشن (مراقبه)

در طب مدرن به جای پرداختن به ریشه ها تمرکز درمان بر روی شاخ و بال هاست، برای مثال در یک سر درد یا زانو درد یا ضعف چشم ، تمام تمرکز درمان بر روی همان قسمت است و به بررسی دلایل احتمالی دیگر که ممکن است سلامتی را تحت تاثیر قرار داده باشد نمی پردازد.
ملاات با کودک درون (قسمت سوم)

امروز خیلی خواب آلود پیشش رفتم ، بعد از قدم زدن در ساحل و فکر کردن به روزی که دیگر در این دنیا نیستم و کارهایی که باید برای رهایی و آزادی خود و روحم انجام دهم ، درب سفید ظاهر شد ، از آن گذشتم و سوار بر آسانسور شروع به پایین رفتن کردم ، فکر میکنم به این دلیل که همیشه در حال پایین رفتن هستم ، ناخودآگاه من از جایی شبیه به زیر زمین و پارکینگ سر در می آورد…
ملاقات با کودک درون (قسمت دوم)

کنار دریا قدم زدم و رقص دلفین ها و آسمان در حال غروب چند رنگ را نظاره کردم ، غروب در مقابلم بود و همینطور که به غروب و پایین رفتن خورشید نگاه میکردم روزی را در فکرم مجسم کردم که دیگر چشمانم قرار نیست به این دنیا باز شوند … به یاد تنهایی خودم و همچنین اهمیت تنهایی خودم افتادم ، به این فکر کردم که قرار است روی خودم متمرکز باشم و خودم مهم ترین شخص موجود برای خودم باشم ، اینکه اگر خودم را نشناسم و آن را متجلی نکنم ، زندگیم و تمام این سالهای عمرم آن ثمری را که باید داشته باشند ، نخواهند داشت و زندگی من ، فرصت دیگریست که به هدر رفته است…
ملاقات با کودک درون (قسمت اول)

هنگام خداحافظی از او میپرسم که در دنیای واقعی من چه کار باید بکنم تا او خوشحالتر باشد ؟ دستش را از دهانش بیرون می آورد و از روی پای من پایین می پرد و با دستانش شکل هایی درست می کند و به یک دیوار اشاره می کند ، متوجه می شوم که از من می خواهد در دنیای واقعی سایه بازی کنم ، همان بازی که در کودکی انجام می دادیم و از آن لذت می بردیم . با او خداحافظی میکنم و برمیگردم ، نزدیک غروب است ، شمعی می اورم و روشن می کنم ، نور اتاق را کم می کنم و سایه ام روی دیوار می افتد ، روبروی شمع می ایستم و با دستانم شکل پرنده ، سگ ، قو ، مرغابی و … می سازم و مدتی را با سایه های دستم روی دیوار سرگرم می شوم ، او را در آنجا می بینم که لبخند می زند و برای من دست تکان می دهد .
ملاقات با کودک درون (مقدمه)

تمرین های تنفسی … که با آنها جسم آرامش بیشتری می گیرد و راحت تر می تواند به خلسه ی عمیق تری وارد شود … و بعد از آن، من به اتاقی رفتم …. علیرغم اینکه راوی، او که با صدایش، قدم به قدم وارد فضایی که می خواست می شدم، و گفته هایش که می گفت : ” اینجا زیباترین فضایی است که تو می توانی برای یک کودک تجسم کنی … ” محیطی که به آن وارد شدم، سرد …. بی روح … نمور … و دلمرده بود … اتاقهایی خاموش و کم نور با اثاثیه هایی بسیار کم … شبیه به فضایی بلا استفاده که تنها ابزار هایی که مدتهای زیادی از عمر آنها گذشته و برای مدتهای زیادی است که کسی از آنها استفاده نمی کند، در آنجا به چشم می خوردند … هیچکس آنجا نبود و من از ورود به آنجا احساس خوبی نداشتم و در آنجا …. یک کودک پنج شش ساله … درست شبیه به کودکی خودم تنها بود …. نگاه به چشم های سیاه و کوچولو و تنهایش ، تنهایی عظیمی که من آدم بزرگ یارای تحملش را نداشتم، کافی بود که سیل اشک هایم سرازیر شود …
ملاقات با کودک درون (معرفی)

بارها و بارها در اینجا و در مقالات دیگر با ضرورت برقراری ارتباط با کودک درون مواجه شده اید، کودک درون هر انسان، آسیبی بر روح و وجود اوست که بر اثر ضربه ای بیش از تحمل او در دوران کودکی بر روحش وارد شده است و زخمی بر او زده است، در اصطلاح روانشناسی، دوره هایی از زندگی انسان هستند که برای همه ی افراد بدون استثنا پیش می آیند و فرد در آن زمانها مواجهه ای داشته که نتوانسته است به طور کامل با آن کنار بیاید و قسمتی از وجودش را در آن داستان و ماجرا جا گذاشته است، ملاقات با کودک درون به ما این امکان را می دهد که به سراغ زخم هایی که در کودکی و نا آگاهی برداشته ایم برویم، زخم هایی که حالا در بزرگسالی وارد ضمیر ناخودآگاهمان شده اند و خواسته یا ناخواسته از آنها رنج می کشیم، قرار است در ملاقات با کودک درون به سراغ آن زخم ها برویم و با نگاه بزرگسال امروز به آن قضایا نگاه کنیم و همین آگاهی و بلوغ فکری حال حاضر به ما کمک می کند تا از زاویه ای دیگر به آن موضوع نگاه کنیم و بتوانیم با آن کنار بیاییم