کتاب از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم

در حال حاضر که این کتاب را خواندم حدود سه سال است که می دوم ، فکر می کنم یا دوندگان این کتاب را می خوانند و یا عاشقان موراکامی که من به دلیل اینکه در دسته ی اول می گیرم به خواندن این کتاب علاقمند شدم و توانستم با آن ارتباط برقرار کنم ، همانطور که خود نویسنده بارها به آن اشاره کرده است…
کتاب آبنبات نارگیلی

آبنبات نارگیلی چهارمین کتاب از مجموعه کتاب های طنز آقای مهرداد صدقی است وروایت داستان زندگی دوران کودکی جوانهای حدود چهل ساله ی امروز به زبان طنزاست . او قبل از این کتاب ، به ترتیب کتاب آبنبات های هل دار ، پسته ای و دارچینی را نوشته و به چاپ رسانده بود و زبان طنز او ، شیرین و مورد پسند من بود.
کتاب وقتی نیچه گریست

وقتی نیچه گریست معروفترین اثر نویسنده ی روان درمانگراروین دی یالوم در ایران است، رمانی است که سبک جالبی دارد ، شخصیت ها و بعضی اتفاقات و تاریخها و مکانها واقعی هستند.
ملاات با کودک درون (قسمت سوم)

امروز خیلی خواب آلود پیشش رفتم ، بعد از قدم زدن در ساحل و فکر کردن به روزی که دیگر در این دنیا نیستم و کارهایی که باید برای رهایی و آزادی خود و روحم انجام دهم ، درب سفید ظاهر شد ، از آن گذشتم و سوار بر آسانسور شروع به پایین رفتن کردم ، فکر میکنم به این دلیل که همیشه در حال پایین رفتن هستم ، ناخودآگاه من از جایی شبیه به زیر زمین و پارکینگ سر در می آورد…
ملاقات با کودک درون (قسمت دوم)

کنار دریا قدم زدم و رقص دلفین ها و آسمان در حال غروب چند رنگ را نظاره کردم ، غروب در مقابلم بود و همینطور که به غروب و پایین رفتن خورشید نگاه میکردم روزی را در فکرم مجسم کردم که دیگر چشمانم قرار نیست به این دنیا باز شوند … به یاد تنهایی خودم و همچنین اهمیت تنهایی خودم افتادم ، به این فکر کردم که قرار است روی خودم متمرکز باشم و خودم مهم ترین شخص موجود برای خودم باشم ، اینکه اگر خودم را نشناسم و آن را متجلی نکنم ، زندگیم و تمام این سالهای عمرم آن ثمری را که باید داشته باشند ، نخواهند داشت و زندگی من ، فرصت دیگریست که به هدر رفته است…
ملاقات با کودک درون (قسمت اول)

هنگام خداحافظی از او میپرسم که در دنیای واقعی من چه کار باید بکنم تا او خوشحالتر باشد ؟ دستش را از دهانش بیرون می آورد و از روی پای من پایین می پرد و با دستانش شکل هایی درست می کند و به یک دیوار اشاره می کند ، متوجه می شوم که از من می خواهد در دنیای واقعی سایه بازی کنم ، همان بازی که در کودکی انجام می دادیم و از آن لذت می بردیم . با او خداحافظی میکنم و برمیگردم ، نزدیک غروب است ، شمعی می اورم و روشن می کنم ، نور اتاق را کم می کنم و سایه ام روی دیوار می افتد ، روبروی شمع می ایستم و با دستانم شکل پرنده ، سگ ، قو ، مرغابی و … می سازم و مدتی را با سایه های دستم روی دیوار سرگرم می شوم ، او را در آنجا می بینم که لبخند می زند و برای من دست تکان می دهد .
ملاقات با کودک درون (مقدمه)

تمرین های تنفسی … که با آنها جسم آرامش بیشتری می گیرد و راحت تر می تواند به خلسه ی عمیق تری وارد شود … و بعد از آن، من به اتاقی رفتم …. علیرغم اینکه راوی، او که با صدایش، قدم به قدم وارد فضایی که می خواست می شدم، و گفته هایش که می گفت : ” اینجا زیباترین فضایی است که تو می توانی برای یک کودک تجسم کنی … ” محیطی که به آن وارد شدم، سرد …. بی روح … نمور … و دلمرده بود … اتاقهایی خاموش و کم نور با اثاثیه هایی بسیار کم … شبیه به فضایی بلا استفاده که تنها ابزار هایی که مدتهای زیادی از عمر آنها گذشته و برای مدتهای زیادی است که کسی از آنها استفاده نمی کند، در آنجا به چشم می خوردند … هیچکس آنجا نبود و من از ورود به آنجا احساس خوبی نداشتم و در آنجا …. یک کودک پنج شش ساله … درست شبیه به کودکی خودم تنها بود …. نگاه به چشم های سیاه و کوچولو و تنهایش ، تنهایی عظیمی که من آدم بزرگ یارای تحملش را نداشتم، کافی بود که سیل اشک هایم سرازیر شود …
ملاقات با کودک درون (معرفی)

بارها و بارها در اینجا و در مقالات دیگر با ضرورت برقراری ارتباط با کودک درون مواجه شده اید، کودک درون هر انسان، آسیبی بر روح و وجود اوست که بر اثر ضربه ای بیش از تحمل او در دوران کودکی بر روحش وارد شده است و زخمی بر او زده است، در اصطلاح روانشناسی، دوره هایی از زندگی انسان هستند که برای همه ی افراد بدون استثنا پیش می آیند و فرد در آن زمانها مواجهه ای داشته که نتوانسته است به طور کامل با آن کنار بیاید و قسمتی از وجودش را در آن داستان و ماجرا جا گذاشته است، ملاقات با کودک درون به ما این امکان را می دهد که به سراغ زخم هایی که در کودکی و نا آگاهی برداشته ایم برویم، زخم هایی که حالا در بزرگسالی وارد ضمیر ناخودآگاهمان شده اند و خواسته یا ناخواسته از آنها رنج می کشیم، قرار است در ملاقات با کودک درون به سراغ آن زخم ها برویم و با نگاه بزرگسال امروز به آن قضایا نگاه کنیم و همین آگاهی و بلوغ فکری حال حاضر به ما کمک می کند تا از زاویه ای دیگر به آن موضوع نگاه کنیم و بتوانیم با آن کنار بیاییم
کتاب کافکا در کرانه

کتاب کافکا در کرانه یکی از رمان های مشهور هاروکی موراکامی است که از همان صفحات اول من را به خود جذب کرد، من داستان هایی که چند موضوع را از زمان ها و مکان های مختلف آغاز میکنند تا این داستان ها جایی در میانه یا پایان قصه به هم برسند را دوست دارم. این رمان چنین سبکی دارد و سه داستان را از سه جهت دنبال می کند تا آنها در میانه به هم ارتباط پیدا کنند و موضوعات آنها در هم گره بخورد. موضوعاتی که نویسنده انتخاب کرده، همگی جذاب هستند، پسر نوجوانی که از خانه فرار کرده، بیهوشی ناگهانی گروهی از بچه های یک مدرسه در یک گردش علمی و پیرمردی که استعداد حرف زدن با گربه ها و پیشگویی اتفاقات غیر قابل باور را دارد …. هرکدام به تنهایی موضوع جذابی هستند و نویسنده با هنرمندی موضوعات را به اندازه ی کافی پرورانده است و آنها را برای مخاطب جذاب تر کرده است و خواننده ی مشتاق می خواهد به سرعت در داستان پیش برود تا ارتباط وقایع را با یکدیگر پیدا کند .